دست نوشته های یک دانشجوی پزشکی

تموم شد. 

شبتون پرستاره وخوابتون آروم و پر از رویا 

من میرم لالا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:15 توسط venus|

سلام به همه دوستای گلم

امروز روز خوبی بود ،خیـــــــلی خوب 

یادمه یه دفه  یه جا(دقیقا نمیدونم از کجا )ولی شنیدم اگه دلت میخواد یه روز خوب داشته باشی خوبی کن به بقیه..... 

اگه دوست داری همه عاشقت باشن عاشقی کن و.....(البته خدابیامرز نیوتون با قانون سومش اینو هم میخواست به ما بفهمونه ولی ازونجایی که بنده همیشه ازین فیزیک لعنتی گریزون بوددم زیاد به ابعاد این قوانین فک نمیکردم....حقیقتش به همون بعد علمیشم فک نمیکردم....نمیدونم چرا ولی خب "ازهمون اول فیزیک روبد داشتم!!"(صرفا جهت لهجه رفتن) 

برم سر اصل حرف خودم  

هیچی دیگه مام صبحمونو با عشق و علاقه(تو کی میخوای ذهنیتتومثبت کنی؟منظورم عشق به خدا و کل کائناته!)آغاز کردیم و دنیا هم از اول صب همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــنجور عشق به طرفم پرتاب کرد!!(دکتر دنیا نه کائنات رو  میفرمایم!!!) 

امروز به علت جا موندن ازسرویس  برگشت به ق یه کلاس خوبیو تجربش کردم و واقعا عالی بود 

ممنونم از استادش ،انسانی بودند بسی شایسته و با معلومات.....کمالاتش در پانکراسمان گیر بنموده و شاید ازین به بعد در کلاسش همیشه حضور بیابم...از شوخی گذشته ،جوری جو کلاس رو خودمونی کرد که من که اصن در هیچ کلاسی نظر نمیدم دلم میخواس امروز همه نظراتمو بگم و البته اقدامم کردم...(برا خودم شگفت انگیز بود که داشتم تو کلاس اظهار نظر میکردم.....!)  

خدایا به خاطر این روز که عاشقانه بهم هدیه اش دادی شکـــــــــــــــــــــــــــــــرت وعاشـــــــــــــــــــــقتم بیشتر از هرکسی توی این دنیا،امیدوارم کمکم کنی که همیشه عاشق بمونم.

 خدا جونم شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت به خاطر همه داده ها و نداده هات


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:17 توسط venus|

سلاام سلـــــــــــــــــــام 

احوال دوستای گل گلاب؟ 

آقا من طی یه عملیات بامزه قصد دارم قرعه کشی که انجام شد لیست بچه هایی که باید جایزه شونو بگیرن بزنم روی برد.....بعد زیرش بنویسم با تشکر از فاطمه ن.............فاطمه زهرا ج......فاطمه ف.....و...که این باار نشد کادو بدیم بهشون ایشاالا دفعات بعد...که تا عمر دارن اسماشون یادشون بره(الببته اینجا اسماشونو اختصاری مینویسم اونجا به طور کامل با ترم مربوطه مینویسم تا دیگه واسه من تریپ مزه ور ندارنقابل توجه سحر گلی که همشهری اصالتی من با اون قد و هیکل خودشو فاطمه جا زدهبعد جفری با اون قدش خودشو فاطمه زهرا جا زده......ملکه اسمشو عوض کرده......سپیده سادات شده فاطمه سادات.... خانم ج م همکلااسی شدن ف.م.....ینی این مزه هاشون تو حلقم)

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:48 توسط venus|

اول سلام  

و اما بعد...... 

آقا من رسما میخوام از دست این لی لی خودکشی کنم!! اگ این اتفاق افتاد بدونید عامل مرگم اونه..

اما چرا !2روزه مخ منو پیاده کرده!سر موضوع جشن ...اول میگه واس جشن ایده دارین؟من با اعتماد به نفس!نه!شما دارین؟ایشون با اعتماد به سقف!نه میخوایم از صفر شروع کنیم!!!من  

لی لی :(البته فکر کنم)زهر ماااااااااااااااااار و یه فحش از دیار خودشان 

گذشت و من هم دگ چیزی نگفتم

فردا خودش اس داد و ایده هاشو گفت  (واقعا تعجب آور بود  میدونید که چه شخصیتیه)

چند تا کار داد منم هیچی نگفتم گفتم آخی بچه انقد فکر کرده منم کارا رو انجام میدم 

هرچی گفت من هم کلی به خودم فشار آوردم و کم مخالفت کردم تا اینکه رسید به اینجا که ساعت برگزاری جشن کی شه...که فرمودن!بنده(خودمو میگم) 7:30  هماهنگ کنم که چایی و میز آماده شه!!یکیم نیس بش بگه پسر من!!(واقعا هم سن پسرمه)من از ق کی راه بیفتم که بیام به ح بگم که چایی رو راس ساعت 7:30 آماده کنه؟نه واقعا می خوام بدونم این قصدش سکته دادن منه؟آخه من به شخصه برداشت دگ ای نمتونم بکنم!این آرامشش تو حلق من و گل بوتهگل بوته که عقد کرده باهاش به سلامتی !!!بد نگیر، عقد قرارداد برا کسب عضو جدید گروه.الان منتظرم جواب نهایی رو بگه ولی  هنو جواب نداده یا خودشو زده به اون راه یافک کنم هنو نمازش تموم نشده!!فک کنم تهش دعا کنه خدا منو به راه راست هدایت کنه ....منم برا خودم و اون و همه آرزوی هدایت میکنم...آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:51 توسط venus|

و اما چرا من انقد دیر عیدو به دوستای گلم تبریک گفتم ؛

از اولش اگه بخوام شرو کنم باید بگم که متاسفانه خواب موندم  سال تحویل و از دعای لحظه سال تحویل جا موندم.....هعی هعیییییی

بقول قدیمیا امسال تا آخر سال خوابم!!البته پارسالم کلا خواب بودم با اینکه سال تحویلو بیدار بودم..

و اما صبح زود  پاشدیم و امسالمونو5 نفره (ما و خواهر و داماد کوچیکم)شروع کردیم و من فقط انقدی ش داشتم که  ج کسایی رو بدم که شب بم اس داده بودن... بعد صبحانه هم  سریع عیدیو گرفتیم !چراکه یه ضرب المثله که میگه:دِر بوه درو بونه.....بعدشم طبق معمول واسه شروع یه سال خوب رفتیم امامزاده...مسلما ااونجام وقت نشد شارژ بگیرم...

به محض برگشتن ازونجام دید و بازدید شروع شد،بااقوام دامادای عزیز پس بازم فرصت نشد....

بعد60نفر(همه این افراد)باهم اومدن خونمون وبعد از رفتنشون من موندمو ظرفا..بعدشم خسته شدمو کپیدم!!!مامانم اینام ناهار بیرون دعوت بودن و رفتن.البته منم بودم ولی نرفتم دگ

بعد از اومدنشونم راهی خونه آجی بزرگه گلم شدیم وازون ورم خونه مادر جونم که در جنگله......

آن شب مخوف ما ساعت8شب درتاریکی توجنگل راه افتادیم تا برسیم خونه مادرجونم.حدود 20 مین در حالی میرفتیم که گل بود و یه جاهایی آبم جمع شده بود( اصن به همین دلیل ماشینو بالا نبردیم.....) و در حالی که مامان بابام چکمه داشتن بنده باکفش داشتم راه میرفتیم!تا یادم نرفت بگم صدا شغال و...هم میومد جالب ترشم برگشتنمون بود که  ساعت 11باز هم در  تاریکی که چندین برابر شده بود اومدیم و فرداش بتون اس دادم.اون شب بالا 12 مرتبه آیت الکرسی خوندم که سکته نکردم!

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:26 توسط venus|

میگن ﺗﻮ بهشت ﺗﻠﻔﻦ ﻣﻴذﺍﺭﻥ:

ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ 20 تومان دقیقه ای
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ مازندران30 تومان
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ بوشهر 50 تومان
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ مشهد 5 تومان !!

ﻣﻴﮕﻦ : ﭼﺮﺍ ‏مشهد ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻗﻴﻤﺘﺶ ﮐﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺍﺭﯾﻢ!

ﻣﯿﮕن : ساکت ... ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ بهشت، ﺩﺍﺧﻠﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﺸﻪ...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ...

http://moujahed.persiangig.com/image/28%20safare%201432%20(%D8%B5%D9%81%D8%B1%2028)-medium.jpg


روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم...

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم...


نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:22 توسط venus|

سلاااام سلام به همه دوستای  

امروز داشتم کفش واکس میزدم !همچنان به فکر هم فرو رفته بودم عجـیــــــــــــب 

داشتم با خودم فکر میکردم واقعا انقدی که من به فکر مرتب بودن لباس و تیپم واسه عید هستم 1 درصدش به فکر درست کردن اخلاقیات و روحم هستم؟؟؟ 

جوابش خیلی سخت نبود و سریع و صریح به خودم گفتم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!

این شد که یه دفه متحول شدم ،به خودم گفتم درسته که هر سال ازته ته دلم دعای تحویل سال رو میخونم اما دعا کردن یه چیزیه وعمل کردن یه چیز دیگه.......تو بشین صدسال دعا کن،چه فایده وقتی که نشستی و کاری نمیکنی 

جونم براتون بگه که تو همین افکار بودم که یه تصمیم گرفتم 

قصد دارم برا این سال جدید یه گناهمو یا یه اخلاق بدمو کنار بذارم    "فقط و فقط به خاطر خدا "

شمام اگه دوست داشتید این کارو بکنید.....  

و باز هم اگه دوست داشتید بگید دوست دارید کدوم صفت بدتونو کنار بذارید.....

البته یه حالت دیگه هم وجود داره ....شما میتونی یه صفت به صفات خوبت اضافه کنی 

انتخاب با شماست ولی من خودم ترجیحم اینه که یه صفت بدمو کنار بذارم.  

 پی نوشت:به این نتیجه رسیدم که کفش واکس زدنم وقت خوبیه برا فکر کردن.ازین به بعد روزی 2بارکفش کل اعضای خانواده رو واکس میزنمحتی دامادام!!

موفق باشید...

یـــــــــــاعلــــــــــی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:39 توسط venus|


آخرين مطالب
» آخیــــــــــــــ
» چه روز خوبیه امروز .......................جه بی اندازه خوشحالم
» چه میکند شوق هدیه در بچه های مثلا بامزه!
» یکی منو نجات بده!!!!
» علت تاخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
» دلم تنگ بهشته......
» طرح ویژه
» خریــــــــــــــــــــــــــدعیـــــــــــــــــــــــد
» اندر احوالات من در این روز ها
Design By : Pars Skin