دست نوشته های یک دانشجوی پزشکی

و اما چرا من انقد دیر عیدو به دوستای گلم تبریک گفتم ؛

از اولش اگه بخوام شرو کنم باید بگم که متاسفانه خواب موندم  سال تحویل و از دعای لحظه سال تحویل جا موندم.....هعی هعیییییی

بقول قدیمیا امسال تا آخر سال خوابم!!البته پارسالم کلا خواب بودم با اینکه سال تحویلو بیدار بودم..

و اما صبح زود  پاشدیم و امسالمونو5 نفره (ما و خواهر و داماد کوچیکم)شروع کردیم و من فقط انقدی ش داشتم که  ج کسایی رو بدم که شب بم اس داده بودن... بعد صبحانه هم  سریع عیدیو گرفتیم !چراکه یه ضرب المثله که میگه:دِر بوه درو بونه.....بعدشم طبق معمول واسه شروع یه سال خوب رفتیم امامزاده...مسلما ااونجام وقت نشد شارژ بگیرم...

به محض برگشتن ازونجام دید و بازدید شروع شد،بااقوام دامادای عزیز پس بازم فرصت نشد....

بعد60نفر(همه این افراد)باهم اومدن خونمون وبعد از رفتنشون من موندمو ظرفا..بعدشم خسته شدمو کپیدم!!!مامانم اینام ناهار بیرون دعوت بودن و رفتن.البته منم بودم ولی نرفتم دگ

بعد از اومدنشونم راهی خونه آجی بزرگه گلم شدیم وازون ورم خونه مادر جونم که در جنگله......

آن شب مخوف ما ساعت8شب درتاریکی توجنگل راه افتادیم تا برسیم خونه مادرجونم.حدود 20 مین در حالی میرفتیم که گل بود و یه جاهایی آبم جمع شده بود( اصن به همین دلیل ماشینو بالا نبردیم.....) و در حالی که مامان بابام چکمه داشتن بنده باکفش داشتم راه میرفتیم!تا یادم نرفت بگم صدا شغال و...هم میومد جالب ترشم برگشتنمون بود که  ساعت 11باز هم در  تاریکی که چندین برابر شده بود اومدیم و فرداش بتون اس دادم.اون شب بالا 12 مرتبه آیت الکرسی خوندم که سکته نکردم!

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:26 توسط venus|

میگن ﺗﻮ بهشت ﺗﻠﻔﻦ ﻣﻴذﺍﺭﻥ:

ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ 20 تومان دقیقه ای
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ مازندران30 تومان
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ بوشهر 50 تومان
ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ مشهد 5 تومان !!

ﻣﻴﮕﻦ : ﭼﺮﺍ ‏مشهد ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻗﻴﻤﺘﺶ ﮐﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺍﺭﯾﻢ!

ﻣﯿﮕن : ساکت ... ﺍﺯ بهشت ﺑﻪ بهشت، ﺩﺍﺧﻠﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﺸﻪ...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ...

http://moujahed.persiangig.com/image/28%20safare%201432%20(%D8%B5%D9%81%D8%B1%2028)-medium.jpg


روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم...

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم...


نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:22 توسط venus|

سلاااام سلام به همه دوستای  

امروز داشتم کفش واکس میزدم !همچنان به فکر هم فرو رفته بودم عجـیــــــــــــب 

داشتم با خودم فکر میکردم واقعا انقدی که من به فکر مرتب بودن لباس و تیپم واسه عید هستم 1 درصدش به فکر درست کردن اخلاقیات و روحم هستم؟؟؟ 

جوابش خیلی سخت نبود و سریع و صریح به خودم گفتم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!

این شد که یه دفه متحول شدم ،به خودم گفتم درسته که هر سال ازته ته دلم دعای تحویل سال رو میخونم اما دعا کردن یه چیزیه وعمل کردن یه چیز دیگه.......تو بشین صدسال دعا کن،چه فایده وقتی که نشستی و کاری نمیکنی 

جونم براتون بگه که تو همین افکار بودم که یه تصمیم گرفتم 

قصد دارم برا این سال جدید یه گناهمو یا یه اخلاق بدمو کنار بذارم    "فقط و فقط به خاطر خدا "

شمام اگه دوست داشتید این کارو بکنید.....  

و باز هم اگه دوست داشتید بگید دوست دارید کدوم صفت بدتونو کنار بذارید.....

البته یه حالت دیگه هم وجود داره ....شما میتونی یه صفت به صفات خوبت اضافه کنی 

انتخاب با شماست ولی من خودم ترجیحم اینه که یه صفت بدمو کنار بذارم.  

 پی نوشت:به این نتیجه رسیدم که کفش واکس زدنم وقت خوبیه برا فکر کردن.ازین به بعد روزی 2بارکفش کل اعضای خانواده رو واکس میزنمحتی دامادام!!

موفق باشید...

یـــــــــــاعلــــــــــی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:39 توسط venus|

امروز غروب با خواهر و دامادم که به قصد خرید پیراهن برا دامادم روانه بازار میشدن همراه شدم 

آقاااااااااااا ینی مردیم از خنده.....یک لباسای خزی مرده میداشت جلوی دامادم که ما فقط میتونستیم بخندیم 

پیشنهادای مزخرف جنابان فروشنده باعث میشد که ما هم چندتا کار مزخرف رو پیشنهاد کنیم و بخندیم..... 

اما در لحظه به لحظه خرید ما،تماام بچه های کلاس ما حضور فعال داشتن!!مخصوصا جناب لی لی که من واقعا حضور گـــــــــــــرمشونو اونجا حس میکردم...ماشاالله هر زیر سفره ای رو که بگی ایشون یکی ازش دارن 

یه کت آبی مخمل گلدارم دیدیم که برازنده دکتر ج بود خواستم بگیرم براش گفتم الان خودش گرفته حتما 

کاپشنای دکتر سلی هم بود+فروشنده هم اخلاقیاتش آدمو یاد دکتر ق مینداخت 

خیلی از بچه ها دیده شدن..........................جز دکتر نعمت آخه اصن پیرهن راه راه ندیدیم.کجا بود رو نمیدونمم شاید داش واسه علوم پایه میخوند 

بعد نوبت رسید به کفش خریدن بنده ............اونجام که خانم های کلاس اکثرا حضورشون حس میشد حتی شما دوتام بودین.....یهو دلم براتون تنگ شد 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:10 توسط venus|

سلام به دوستان عزیز 

یعنی الان دارم میفهمم دانشگاه چه نعمتیه!!سوءتفاوت !!!!نشه اون نعمت نه اون نعمت....  

مردمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از بس جارو کشیدم!!حالا باز خوبه در همون حرکت اول زدم جاروبرقیو ناقص کردم ولی نمیدونم چرا مامانم باز بهم اعتماد میکنه

هیچی دیگه تا هم میبینه دو دقیقه (مدیونی فک کنی بیشتر از اینه)جلو لپ تاپم میگه :بابا ول کن اون بدبختو واما من

و خواهرم

وباز من

البته اگه مامانم رفته باشه.....

وای بچه ها امروز در اتاق خودمان تکانی با خواهرم ،کلی از خاطرات یونی یادم اومد ،براش گفتم و خندیدیم.......

دلم تنگ شد برا یونی و خنده هامون وصد البته سوژه هامون برا خنده(چقد بد آموزی دارم من)

پی نوشت:مامان دکتر مریضه براش دعا کنین.خودمم دیروز اینو فهمیدم...البته اگه زحمت نیس واسه همـــــــــــــــــــــــــــــــــــه مریضا دعا کنین که این آخر سالی با تن سالم کنار خانوادشون برن.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:48 توسط venus|


آخرين مطالب
» علت تاخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
» دلم تنگ بهشته......
» طرح ویژه
» خریــــــــــــــــــــــــــدعیـــــــــــــــــــــــد
» اندر احوالات من در این روز ها
Design By : Pars Skin